آکادمی تخصصی تربیت و آموزش سگ 

مطالب مرتبط

یک دیدگاه

  1. کیومرث نمیرانیان

    روزی را که با دوستی برای کوه نوردی رفته بودم؛ هرگز فراموش نمی کنم. در بین راه صحنه ای را دیدم که؛ برایم خیلی جالب بود؛ و برای مدتها به آن موضوع فکر می کردم. زیرا بسیار باعثِ تعجب من شده بود. به هر کسی آن موضوع را می گفتم، نیز برایش جالب و باور نکردنی بود.
    برای بار دوم بود که آن آقا را، با دو کیسۀ بزرگ آشغال گوشت، در دو دستش می دیدم. روزهای پنجشنبه این مقدار غذا را برای سگ های ولگرد محوطۀ کوهستان می آورد. البته در کنار آن گاهی گربه ها؛ و کلاغ ها نیز سهمی برای خود می بردند.
    در آن روز آن آقا، بیشتر از دو کیسه را با ماشینِ خود آورده بود. چند تا را هم به دوستان ما داده بود بیاورند، آنها هم دوتا از آنها را به من و همراهم دادند؛ که با خود تا محل تجمع سوم و چهارم سگ ها، حمل کنیم. وقتی به آنجا رسیدم، دو سگ با دیدن کیسه ها؛ با دُم های برافراشته؛ و با تکان دادن آنها؛ به استقبال ما آمدند. یکی از کیسه ها را برای آنها روی زمین تخلیه کردیم؛ تقریباً حدودِ ۱۵ تکه استخوان و گوشت بود. این مقدار شاید ۵ الی ۶ سگ را کاملاً سیر می کرد. اما دیدیم که فقط یکی از آن دو سگ شروع کرد به خوردن، و دیگری در اطرافِ او می چرخید؛ و به غذا نزدیک نمی شد. ما تا وقتی چند تکه از آن استخوان ها را خورد آنجا بودیم، و سگ دوم همچنان فاصله اش را حفظ کرده بود. من از دوستم پرسیدم چرا دومی نمی خورد؛ او گفت اولی اجازه نمی دهد. ما تا وقتی چند تکه از آن استخوان ها را خورده بود؛ نظاره گر بودیم. که همچنان سگ دوم فاصله را حفظ می کرد؛ و با حرکتِ دم هایش؛ به نظر می رسید کاملاً راضی باشد. من با خود می گفتم مگر او گرسنه اش نیست؟
    ما با کیسۀ دوم که بزرگتر هم بود کمی جلوتر رفتیم. تا اینکه دو سگ دیگر را دیدیم که دُم جنبان به استقبال ما آمدند. تا من گرۀ کور کیسه را باز کنم؛ حدودِ ۱۰ سگ شده بودند؛ که همه با رضایتِ کامل؛ و دُم جنبان در اطرافِ من حرکتِ شادمانی داشتند. بالاخره گره باز شد، و کیسه را روی زمین خالی کردیم. هر کدام یک تکه برداشته؛ و بلافاصله دور می شد. دوستِ من کیسۀ خالی را برداشته؛ و به حرکتِ خود ادامه دادیم؛ و آنها را با آن همه غذا تنها گذاشتیم. سگ ها همه راضی؛ ما همه راضی؛ آورندۀ آشغال گوشت ها از همه راضی تر.
    در بین راه من هنوز؛ به آن دو سگ فکر می کردم. پس چرا سگ دوم؛ از آن دو سگ، فاصله را حفظ کرده، و به غذا نزدیک نمی شد؟ بعد با یاد آوری وضعیتِ آن دو سگ، متوجه علت شدم. سگ اول که با ولع تمام غذاها را می خورد؛ ماده بود؛ و معلوم بود که تعدادی بچه منتظرش هستند. سگ دوم که فاصله را حفظ کرده بود؛ و به غذاها نزدیک نمی شد؛ نر بود. سگ دوم خوشحال از این بود که، مادر بچه هایش به غذا برای شیر دادن، دست یافته است. برای سگِ دوم، اولویت سیر شدن مادر بچه ها بود. به همین دلیل با غذاها فاصله اش را حفظ کرده بود.
    رعایتِ این قانون از جانب یک حیوان، نکته ای بود که هیچوقت از یاد نمی برم. حیوان زبان گفتگو ندارد؛ زبان ما را نمی فهمد، اما به اصولی معتقد است؛ و به آنها عمل میکند. نمی تواند آن اصول را به ما بگوید، اما رعایتِ آنها را در لیستِ الزاماتِ خود حفظ می کند.

    جمعه ۱۵/۱۰/۱۳۹۶

    12+
    پاسخ دادن

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


استراتژی و طراحی

© کلیه حقوق قانونی این وبسایت متعلق به مجله دنیای حیوانات می‌باشد.

این دنیا فرق داره
از دستش نده!

دریافت مطالب جذاب دنیای حیوانات از طریق ایمیل
ارسال
close-link